در گذر زمان
سلام گل دخترم
تو این روزها که گذشت هزار تا اتفاق جدید افتاد
اول خوبهاش می گم
اول اینکه تقریبا از 23 مرداد شروع به کشیدن نقاشی های با معنی و کمی قائده مند کردی و تقریبا از همون موقع هم شعر می خونی
مثلا
حسنی میای بری حموم نه (شعرحسنی نگو یه دسته گل)
جوجه نلایی نو سر حنای تحم جوجو شکسی میون (این یعنی جوجوه جوجه طلایی نوکت سرخو حنایی تخم خود را شکستی چگونه بیرون جستی)
دست دست پا پا جواب (شعر چشم چشم دو ابرو)
دختر قشنگ بعدا نقاشی هاتم اسکن میکنم و می ذارم
نازنینم دیشب دندون نیش پایین سمت راستت بیرون زده
گل دخترم
تو چند روز گذشته عمو علی رضا و خانوادش با عمو حامد(پسر عمو پسر عمع مامان)اومدن پیشمون و حسابی خوش گذشت
اینم عکس هدیه و مهرانا خانم که دندونشم پیش ما افتاد

نازنینم یه اتفاق دیگه هم افتاد که مامان رو ناراحت کرد خاله بهاره که بهترین دوست مامان بود رفت استرالیا برای ادامه تحصیل البته ناگفته نماند مامان برای خاله خیلی خوشحال که داره به آرزو هاش می رسه اما از این ناراحتم که چند ماه بود نتونسته بودم ببینمش و آخر و کار هم مجبور شدیم تلفنی خداحافظی کنیم
این خط آخر برای خاله بهار که مثل خواهر دوستش دارم
بهارم همیشه و هر کجا که باشی دور یا نزدیک فقط خوشحالی و شادیت برام آرزوست
اینم عکس دخترم با لباسی که زن عمو براش خریده



در گذر زمان
